علوم پایه
علم چیست؟ برای برخی، علم به دوره های دشوار دبیرستان یا دانشگاه مانند فیزیک، شیمی و زیست شناسی اشاره دارد که فقط برای باهوش ترین دانش آموزان در نظر گرفته شده است. از نظر دیگران، علم یک هنر است که توسط دانشمندانی با کت سفید با استفاده از تجهیزات تخصصی در آزمایشگاههایشان انجام میشود. از نظر ریشه شناسی، کلمه “علم” از کلمه لاتین scientia به معنای دانش گرفته شده است. علم به مجموعه ای منظم و سازمان یافته از دانش در هر حوزه تحقیقی اطلاق می شود که با استفاده از “روش علمی” به دست می آید (روش علمی در ادامه بیشتر توضیح داده شده است). علم را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: علوم طبیعی و علوم اجتماعی. علم طبیعی علم اشیاء یا پدیده های طبیعی است، مانند نور، اشیاء، ماده، زمین، اجرام آسمانی یا بدن انسان. علوم طبیعی را می توان بیشتر به علوم فیزیکی، علوم زمین، علوم زیستی و غیره طبقه بندی کرد. علوم فیزیک شامل رشته هایی مانند فیزیک (علم اشیاء فیزیکی)، شیمی (علم ماده) و نجوم (علم اجرام سماوی) است. علوم زمین از رشته هایی مانند زمین شناسی (علم زمین) تشکیل شده است. علوم زیستی شامل رشته هایی مانند زیست شناسی (علم بدن انسان) و گیاه شناسی (علم گیاهان) می شود. در مقابل، علوم اجتماعی علم افراد یا مجموعهای از افراد مانند گروهها، شرکتها، جوامع یا اقتصادها و رفتارهای فردی یا جمعی آنهاست. علوم اجتماعی را میتوان به رشتههایی مانند روانشناسی (علم رفتارهای انسانی)، جامعهشناسی (علم گروههای اجتماعی) و اقتصاد (علم شرکتها، بازارها) طبقهبندی کرد.
علوم طبیعی از چند جهت با علوم اجتماعی متفاوت است. علوم طبیعی بسیار دقیق، دقیق، قطعی و مستقل از فردی است که مشاهدات علمی را انجام می دهد. به عنوان مثال، یک آزمایش علمی در فیزیک، مانند اندازه گیری سرعت صوت از طریق یک رسانه خاص یا ضریب شکست آب، صرف نظر از زمان یا مکان آزمایش، یا شخصی که آزمایش را انجام می دهد، همیشه باید دقیقاً همان نتایج را به همراه داشته باشد. آزمایش اگر دو دانش آموزی که آزمایش فیزیک مشابهی را انجام می دهند، دو مقدار متفاوت از این ویژگی های فیزیکی را به دست آورند، به طور کلی به این معنی است که یک یا هر دو از آن دانش آموزان باید در اشتباه باشند. با این حال، نمی توان همین را در مورد علوم اجتماعی، که تمایل به کمتر دقیق، قطعی یا بدون ابهام دارند، گفت. برای مثال، اگر شادی یک فرد را با استفاده از یک ابزار فرضی اندازه گیری کنید، ممکن است متوجه شوید که همان فرد در روزهای مختلف و گاهی اوقات در زمان های مختلف در همان روز شادتر یا کمتر شاد (یا غمگین) است. شادی فرد ممکن است بسته به اخباری که شخص در آن روز دریافت کرده یا رویدادهایی که زودتر در آن روز رخ داده است متفاوت باشد. علاوه بر این، هیچ ابزار یا معیاری وجود ندارد که بتواند به طور دقیق شادی یک فرد را اندازه گیری کند. از این رو، یک ابزار ممکن است فردی را به عنوان “شادتر” تنظیم کند، در حالی که ابزار دوم ممکن است متوجه شود که همان فرد در همان لحظه “کمتر خوشحال” است. به عبارت دیگر، درجه بالایی از خطای اندازه گیری در علوم اجتماعی وجود دارد و عدم قطعیت قابل توجهی و توافق کمی در مورد تصمیمات سیاست گذاری علوم اجتماعی وجود دارد. برای مثال، شما در مورد سرعت نور یا سرعت زمین به دور خورشید اختلاف نظرهای زیادی بین دانشمندان علوم طبیعی پیدا نمی کنید، اما در مورد چگونگی حل یک مشکل اجتماعی مانند کاهش تروریسم جهانی یا نجات اقتصاد از دست، اختلاف نظرهای زیادی بین دانشمندان علوم اجتماعی پیدا خواهید کرد. یک رکود هر دانش آموزی که در رشته علوم اجتماعی تحصیل می کند باید آگاه باشد و با سطوح بالاتر ابهام، عدم قطعیت و خطا که با چنین علومی همراه است راحت باشد، که صرفاً منعکس کننده تنوع بالای اشیاء اجتماعی است.
علوم را نیز می توان بر اساس هدفشان طبقه بندی کرد. علوم پایه که علوم محض نیز نامیده می شوند، علومی هستند که اساسی ترین اشیا و نیروها، روابط بین آنها و قوانین حاکم بر آنها را توضیح می دهند. به عنوان مثال می توان به فیزیک، ریاضیات و زیست شناسی اشاره کرد. علوم کاربردی که به آن علوم عملی نیز گفته می شود، علومی هستند که دانش علمی از علوم پایه را در محیط فیزیکی به کار می برند. به عنوان مثال، مهندسی یک علم کاربردی است که قوانین فیزیک و شیمی را برای کاربردهای عملی مانند ساختن پل های قوی تر یا موتورهای احتراقی کارآمدتر به کار می برد، در حالی که پزشکی یک علم کاربردی است که قوانین زیست شناسی را برای حل بیماری های انسانی به کار می گیرد. هم علوم پایه و هم علوم کاربردی برای رشد انسان لازم است. با این حال، علوم کاربردی نمی توانند به تنهایی بایستند، اما در عوض برای پیشرفت خود به علوم پایه متکی است. البته، صنعت و شرکتهای خصوصی با توجه به ارزش عملی آنها تمایل بیشتری به تمرکز بر علوم کاربردی دارند، در حالی که دانشگاهها هم علوم پایه و هم کاربردی را مطالعه میکنند.
دانش علمی
هدف علم ایجاد دانش علمی است. دانش علمی به مجموعه ای تعمیم یافته از قوانین و نظریه ها برای توضیح یک پدیده یا رفتار مورد علاقه اشاره دارد که با استفاده از روش علمی به دست می آید. قوانین، الگوهای مشاهدهشدهای از پدیدهها یا رفتارها هستند، در حالی که نظریهها تبیینهای نظاممند پدیده یا رفتار زیربنایی هستند. به عنوان مثال، در فیزیک، قوانین حرکت نیوتنی توضیح می دهد که وقتی یک جسم در حالت سکون یا حرکت است (قانون اول نیوتن)، چه نیرویی برای حرکت دادن یک جسم ساکن یا توقف یک جسم متحرک مورد نیاز است (قانون دوم نیوتن) و وقتی دو جسم با هم برخورد می کنند چه اتفاقی می افتد (قانون سوم نیوتن). در مجموع، این سه قانون اساس مکانیک کلاسیک – نظریه اجسام متحرک – را تشکیل می دهند. به همین ترتیب، نظریه اپتیک خواص نور و نحوه رفتار آن در رسانه های مختلف، نظریه الکترومغناطیسی خواص الکتریسیته و نحوه تولید آن، مکانیک کوانتومی خواص ذرات زیر اتمی و ترمودینامیک خواص انرژی و کار مکانیکی را توضیح می دهد. . یک کتاب درسی مقدماتی در سطح کالج در فیزیک احتمالاً حاوی فصول جداگانه ای است که به هر یک از این نظریه ها اختصاص دارد. نظریه های مشابهی در علوم اجتماعی نیز موجود است. به عنوان مثال، نظریه ناهماهنگی شناختی در روانشناسی توضیح می دهد که چگونه افراد وقتی مشاهدات آنها از یک رویداد متفاوت از آن چیزی است که از آن رویداد انتظار داشتند واکنش نشان می دهند، نظریه بازدارندگی عمومی توضیح می دهد که چرا برخی افراد دست به رفتارهای نادرست یا مجرمانه می زنند، مانند دانلود غیرقانونی موسیقی یا مرتکب نرم افزار. دزدی دریایی،
هدف پژوهش علمی، کشف قوانین و فرضیه هایی است که می توانند پدیده های طبیعی یا اجتماعی را توضیح دهند، یا به عبارت دیگر، دانش علمی بسازند. درک این نکته مهم است که این دانش ممکن است ناقص یا حتی کاملاً دور از حقیقت باشد. گاهی ممکن است یک حقیقت جهانی واحد وجود نداشته باشد، بلکه تعادلی از «حقایق متعدد» وجود داشته باشد. ما باید درک کنیم که نظریههایی که دانش علمی بر آنها مبتنی است، تنها تبیین یک پدیده خاص هستند که توسط یک دانشمند پیشنهاد شده است. به این ترتیب، بسته به میزان تناسب آن توضیحات با واقعیت، ممکن است توضیحات خوب یا ضعیفی وجود داشته باشد و در نتیجه، ممکن است نظریه های خوب یا ضعیفی وجود داشته باشد. پیشرفت علم با پیشرفت ما در طول زمان از نظریه های ضعیف تر به نظریه های بهتر مشخص می شود.
ما از طریق فرآیند منطق و شواهد به قوانین یا نظریه های علمی می رسیم. منطق (نظریه) و شواهد (مشاهدات) دو و تنها دو ستونی هستند که دانش علمی بر آنها استوار است. در علم، نظریه ها و مشاهدات به هم مرتبط هستند و بدون یکدیگر نمی توانند وجود داشته باشند. نظریه ها برای آنچه مشاهده می کنیم معنا و اهمیت می دهند و مشاهدات به اعتبار یا اصلاح نظریه موجود یا ساختن نظریه جدید کمک می کنند. هر وسیله دیگری برای کسب علم، مانند ایمان یا مرجعیت، نمی تواند علم تلقی شود.
تحقیق علمی
با توجه به اینکه نظریه ها و مشاهدات دو رکن علم هستند، پژوهش علمی در دو سطح عمل می کند: سطح نظری و سطح تجربی. سطح نظری مربوط به توسعه مفاهیم انتزاعی در مورد یک پدیده طبیعی یا اجتماعی و روابط بین آن مفاهیم است (یعنی ساختن “نظریه ها”)، در حالی که سطح تجربی به آزمایش مفاهیم و روابط نظری می پردازد تا ببینیم چقدر آنها مشاهدات ما را منعکس می کنند. واقعیت، با هدف در نهایت ساختن نظریه های بهتر. با گذشت زمان، یک نظریه بیشتر و بیشتر اصلاح می شود (یعنی بهتر با واقعیت مشاهده شده مطابقت دارد)، و علم به بلوغ می رسد. تحقیقات علمی شامل حرکت مداوم بین نظریه و مشاهدات است. هم تئوری و هم مشاهدات از اجزای اساسی تحقیق علمی هستند. برای مثال،
بسته به آموزش و علاقه محقق، تحقیق علمی ممکن است یکی از دو شکل ممکن را داشته باشد: استقرایی یا قیاسی. در تحقیق استقرایی، هدف محقق استنباط مفاهیم و الگوهای نظری از داده های مشاهده شده است. در تحقیق قیاسی، هدف محقق آزمایش مفاهیم و الگوهای شناخته شده از نظریه با استفاده از داده های تجربی جدید است. از این رو، پژوهش استقرایی را پژوهش نظریه ساز نیز می نامند و پژوهش قیاسی، پژوهش آزمایشی نظریه است. در اینجا توجه داشته باشید که هدف آزمون تئوری فقط آزمایش یک نظریه نیست، بلکه احتمالاً اصلاح، بهبود و گسترش آن است. شکل 1.1 ماهیت مکمل تحقیقات استقرایی و قیاسی را نشان می دهد. توجه داشته باشید که تحقیقات استقرایی و قیاسی دو نیمه از چرخه تحقیق هستند که به طور مداوم بین نظریه و مشاهدات تکرار می شوند. اگر با مؤلفه های نظریه و داده های تحقیق آشنا نباشید، نمی توانید تحقیق استقرایی یا قیاسی انجام دهید. طبیعتاً محقق کامل کسی است که بتواند کل چرخه تحقیق را طی کند و بتواند هم تحقیقات استقرایی و هم قیاسی را انجام دهد.
درک این نکته مهم است که نظریه سازی (تحقیق استقرایی) و آزمایش نظریه (تحقیق قیاسی) هر دو برای پیشرفت علم حیاتی هستند. اگر تئوری های زیبا با واقعیت مطابقت نداشته باشند، ارزشی ندارند. به همین ترتیب، کوههای داده نیز تا زمانی که نتوانند به ساخت نظریههای معنادار کمک کنند، بیفایده هستند. به جای مشاهده این دو فرآیند در یک رابطه دایره ای، همانطور که در شکل 1.1 نشان داده شده است، شاید بتوان آنها را بهتر به عنوان یک مارپیچ مشاهده کرد، با هر تکرار بین نظریه و داده ها به توضیح بهتر پدیده مورد علاقه و نظریه های بهتر کمک می کند. اگرچه تحقیقات استقرایی و قیاسی هر دو برای پیشرفت علم مهم هستند، به نظر می رسد که تحقیقات استقرایی (تئوری ساز) زمانی ارزشمندتر است که نظریه ها یا توضیحات قبلی کمی وجود داشته باشد.
نظریهسازی و آزمایش تئوری بهویژه در علوم اجتماعی، با توجه به ماهیت نادرست مفاهیم نظری، ابزار ناکافی برای اندازهگیری آنها، و وجود بسیاری از عوامل نامشخص که میتوانند بر پدیده مورد علاقه نیز تأثیر بگذارند، دشوار است. همچنین رد نظریه هایی که کارایی ندارند بسیار دشوار است. برای مثال، تئوری کمونیسم کارل مارکس بهعنوان وسیلهای مؤثر برای تولید اقتصادی، برای دههها مقاومت کرد، پیش از آنکه در نهایت به عنوان پایینتر از سرمایهداری در ارتقای رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی بیاعتبار شود. اقتصادهای کمونیستی سابق مانند اتحاد جماهیر شوروی و چین در نهایت به سمت اقتصادهای سرمایه داری بیشتر حرکت کردند که مشخصه آنها شرکت های خصوصی حداکثرسازی سود بود. با این حال، فروپاشی اخیر صنایع وام مسکن و مالی در ایالات متحده نشان می دهد که سرمایه داری نیز دارای معایب خود است و آنطور که قبلاً تصور می شد در تقویت رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی مؤثر نیست. برخلاف نظریههای علوم طبیعی، نظریههای علوم اجتماعی به ندرت کامل هستند، که فرصتهای متعددی را برای محققان فراهم میکند تا آن نظریهها را بهبود بخشند یا نظریههای جایگزین خود را بسازند.
بنابراین انجام تحقیقات علمی مستلزم دو مجموعه مهارت – نظری و روش شناختی – است که به ترتیب در سطوح نظری و تجربی لازم است. مهارتهای روششناختی (“دانش مهارت”) نسبتاً استاندارد، در بین رشتهها ثابت هستند و به راحتی از طریق برنامههای دکترا به دست میآیند. با این حال، تسلط بر مهارت های نظری (“دانستن-چه”) بسیار سخت تر است، به سال ها مشاهده و تأمل نیاز دارد، و مهارت های ضمنی هستند که نمی توان آنها را “آموزش داد” بلکه با تجربه آموخته می شود. همه بزرگترین دانشمندان تاریخ بشر، مانند گالیله، نیوتن، انیشتین، نیلز بور، آدام اسمیت، چارلز داروین، و هربرت سایمون، نظریه پردازان چیره دستی بودند، و آنها را به خاطر نظریه هایی که مطرح کردند و مسیر علم را تغییر داد به یاد می آورند. علوم پایه. برای اینکه یک محقق معمولی باشید به مهارت های روش شناختی نیاز است،
روش علمی
«روش علمی» دقیقاً چیست؟ روش علمی به مجموعه ای استاندارد از تکنیک ها برای ایجاد دانش علمی، مانند نحوه انجام مشاهدات معتبر، نحوه تفسیر نتایج و نحوه تعمیم آن نتایج اشاره دارد. روش علمی به محققان اجازه میدهد تا به طور مستقل و بیطرفانه نظریههای از پیش موجود و یافتههای قبلی را آزمایش کنند و آنها را در معرض بحث، اصلاحات یا پیشرفتها قرار دهند. روش علمی باید دارای چهار ویژگی باشد:
- تکرارپذیری: دیگران باید بتوانند به طور مستقل یک مطالعه علمی را تکرار یا تکرار کنند و نتایج مشابه، اگر نه یکسان، به دست آورند.
- دقت: مفاهیم نظری که اغلب به سختی قابل سنجش هستند، باید با چنان دقتی تعریف شوند که دیگران بتوانند از آن تعاریف برای سنجش آن مفاهیم و آزمایش آن نظریه استفاده کنند.
- ابطال پذیری: یک نظریه باید به گونه ای بیان شود که بتوان آن را رد کرد. نظریه هایی که قابل آزمایش یا جعل نیستند، نظریه های علمی نیستند و چنین دانشی دانش علمی نیست. نظریه ای که با عبارات غیر دقیق مشخص شده باشد یا مفاهیم آن به طور دقیق قابل اندازه گیری نباشد، قابل آزمایش نیست و بنابراین علمی نیست. ایده های زیگموند فروید در مورد روانکاوی در این دسته قرار می گیرد و به همین دلیل الف تلقی نمی شود
“نظریه”، حتی اگر روانکاوی ممکن است در درمان انواع خاصی از بیماری ها مفید باشد.
- صرفه جویی: هنگامی که چندین توضیح از یک پدیده وجود دارد، دانشمندان باید همیشه ساده ترین یا از نظر منطقی اقتصادی ترین توضیح را بپذیرند. به این مفهوم صرفهجویی یا «تیغ اوکام» میگویند. صرفهجویی دانشمندان را از دنبال کردن نظریههای بیش از حد پیچیده یا عجیب و غریب با تعداد بیپایان مفاهیم و روابطی که ممکن است کمی همه چیز را توضیح دهد، اما هیچ چیز خاصی را توضیح نمیدهد، باز میدارد.
هر شاخه ای از تحقیق که به روش علمی اجازه نمی دهد قوانین یا نظریه های اساسی خود را آزمایش کند، نمی توان «علم» نامید. به عنوان مثال، الهیات (مطالعه دین) علم نیست، زیرا عقاید الهیاتی (مانند حضور خدا) نمی توانند توسط ناظران مستقل با استفاده از روشی قابل تکرار، دقیق، ابطال پذیر و صرفه جویانه آزمایش شوند. به همین ترتیب، هنر، موسیقی، ادبیات، علوم انسانی و حقوق نیز علم تلقی نمیشوند، اگرچه در نوع خود تلاشهای خلاقانه و ارزشمندی باشند.
روش علمی، همانطور که در علوم اجتماعی به کار می رود، شامل انواع رویکردها، ابزارها و فنون تحقیق مانند داده های کمی و کیفی، تجزیه و تحلیل آماری، آزمایش ها، بررسی های میدانی، تحقیقات موردی و غیره می باشد. بیشتر این کتاب به یادگیری این روش های مختلف اختصاص دارد. با این حال، بدانید که روش علمی اساساً در سطح تجربی تحقیق عمل می کند، یعنی نحوه انجام مشاهدات و تجزیه و تحلیل و تفسیر این مشاهدات. مقدار بسیار کمی از این روش مستقیماً به سطح نظری مربوط می شود، که واقعاً بخش چالش برانگیزتر تحقیق علمی است.
انواع تحقیقات علمی
بسته به هدف تحقیق، پروژه های علمی پژوهشی را می توان به سه نوع اکتشافی، توصیفی و توضیحی دسته بندی کرد. تحقیقات اکتشافی اغلب در حوزههای تحقیقاتی جدید انجام میشود، جایی که اهداف تحقیق عبارتند از: (1) بررسی بزرگی یا وسعت یک پدیده، مشکل یا رفتار خاص، (2) ایجاد برخی ایدههای اولیه (یا در مورد آن پدیده، یا (3) برای آزمایش امکان سنجی انجام یک مطالعه گسترده تر در مورد آن پدیده. به عنوان مثال، اگر شهروندان یک کشور به طور کلی از سیاستهای دولت در رابطه با دوران رکود اقتصادی ناراضی باشند، تحقیقات اکتشافی ممکن است به اندازهگیری میزان نارضایتی شهروندان، با درک چگونگی بروز چنین نارضایتی، مانند فراوانی اعتراضات عمومی، انجام شود. و علل احتمالی چنین نارضایتی، مانند سیاست های ناکارآمد دولت در برخورد با تورم، نرخ بهره، بیکاری یا مالیات های بالاتر. چنین تحقیقاتی ممکن است شامل بررسی ارقام گزارش شده عمومی، مانند برآورد شاخص های اقتصادی، مانند تولید ناخالص داخلی (GDP)، بیکاری، و شاخص قیمت مصرف کننده باشد که توسط منابع شخص ثالث بایگانی شده و از طریق مصاحبه با کارشناسان، اقتصاددانان برجسته به دست آمده است. یا مقامات کلیدی دولتی، و/یا برگرفته از مطالعه نمونه های تاریخی از برخورد با مشکلات مشابه. این تحقیق ممکن است به درک بسیار دقیقی از مسئله هدف منجر نشود، اما ممکن است در بررسی ماهیت و وسعت مشکل ارزشمند باشد و به عنوان پیشروی مفیدی برای تحقیقات عمیقتر عمل کند. نرخ بهره، بیکاری یا مالیات بالاتر. چنین تحقیقاتی ممکن است شامل بررسی ارقام گزارش شده عمومی، مانند برآورد شاخص های اقتصادی، مانند تولید ناخالص داخلی (GDP)، بیکاری، و شاخص قیمت مصرف کننده باشد که توسط منابع شخص ثالث بایگانی شده و از طریق مصاحبه با کارشناسان، اقتصاددانان برجسته به دست آمده است. یا مقامات کلیدی دولتی، و/یا برگرفته از مطالعه نمونه های تاریخی از برخورد با مشکلات مشابه. این تحقیق ممکن است به درک بسیار دقیقی از مسئله هدف منجر نشود، اما ممکن است در بررسی ماهیت و وسعت مشکل ارزشمند باشد و به عنوان پیشروی مفیدی برای تحقیقات عمیقتر عمل کند. نرخ بهره، بیکاری یا مالیات بالاتر. چنین تحقیقاتی ممکن است شامل بررسی ارقام گزارش شده عمومی، مانند برآورد شاخص های اقتصادی، مانند تولید ناخالص داخلی (GDP)، بیکاری، و شاخص قیمت مصرف کننده باشد که توسط منابع شخص ثالث بایگانی شده و از طریق مصاحبه با کارشناسان، اقتصاددانان برجسته به دست آمده است. یا مقامات کلیدی دولتی، و/یا برگرفته از مطالعه نمونه های تاریخی از برخورد با مشکلات مشابه. این تحقیق ممکن است به درک بسیار دقیقی از مسئله هدف منجر نشود، اما ممکن است در بررسی ماهیت و وسعت مشکل ارزشمند باشد و به عنوان پیشروی مفیدی برای تحقیقات عمیقتر عمل کند. بیکاری، و شاخص قیمت مصرف کننده، همانطور که توسط منابع شخص ثالث آرشیو شده است، از طریق مصاحبه با کارشناسان، اقتصاددانان برجسته، یا مقامات کلیدی دولتی به دست آمده و/یا از مطالعه نمونه های تاریخی از برخورد با مشکلات مشابه به دست آمده است. این تحقیق ممکن است به درک بسیار دقیقی از مسئله هدف منجر نشود، اما ممکن است در بررسی ماهیت و وسعت مشکل ارزشمند باشد و به عنوان پیشروی مفیدی برای تحقیقات عمیقتر عمل کند. بیکاری، و شاخص قیمت مصرف کننده، همانطور که توسط منابع شخص ثالث آرشیو شده است، از طریق مصاحبه با کارشناسان، اقتصاددانان برجسته، یا مقامات کلیدی دولتی به دست آمده و/یا از مطالعه نمونه های تاریخی از برخورد با مشکلات مشابه به دست آمده است. این تحقیق ممکن است به درک بسیار دقیقی از مسئله هدف منجر نشود، اما ممکن است در بررسی ماهیت و وسعت مشکل ارزشمند باشد و به عنوان پیشروی مفیدی برای تحقیقات عمیقتر عمل کند.
تحقیق توصیفی در جهت انجام مشاهدات دقیق و مستندسازی دقیق یک پدیده مورد علاقه است. این مشاهدات باید بر اساس روش علمی باشد (یعنی باید قابل تکرار، دقیق و غیره باشد)، و بنابراین، قابل اعتمادتر از مشاهدات اتفاقی توسط افراد آموزش ندیده است. نمونههایی از تحقیقات توصیفی، جدولبندی آمار جمعیتی توسط اداره سرشماری ایالات متحده یا آمار اشتغال توسط اداره کار است که از ابزارهای مشابه یا مشابه برای تخمین اشتغال بر اساس بخش یا رشد جمعیت بر اساس قومیت در سرشماریهای متعدد اشتغال استفاده میکنند. اگر هر گونه تغییری در ابزار اندازهگیری ایجاد شود، تخمینهایی با و بدون ابزار تغییر یافته ارائه میشود تا به خوانندگان امکان مقایسه قبل و بعد منصفانه در مورد روند جمعیت یا اشتغال را بدهد.
تحقیق تبیینی به دنبال توضیح پدیده ها، مشکلات یا رفتارهای مشاهده شده است. در حالی که تحقیق توصیفی به بررسی چیستی، مکان و زمان یک پدیده می پردازد، تحقیقات تبیینی به دنبال پاسخ به چرایی و چگونگی انواع سؤالات است. با شناسایی عوامل علّی و پیامدهای پدیده هدف، تلاش میکند «نقاط را به هم متصل کند». به عنوان مثال می توان به درک دلایل پشت جنایت نوجوانان یا خشونت گروهی، با هدف تجویز راهبردهایی برای غلبه بر چنین بیماری های اجتماعی اشاره کرد. بیشتر تحقیقات آکادمیک یا دکترا به دسته توضیحی تعلق دارند، اگرچه ممکن است مقداری تحقیقات اکتشافی و/یا توصیفی نیز در مراحل اولیه تحقیقات دانشگاهی مورد نیاز باشد. جستجوی توضیح برای رویدادهای مشاهده شده مستلزم مهارت های نظری و تفسیری قوی، همراه با شهود، بینش، و تجربه شخصی کسانی که می توانند این کار را به خوبی انجام دهند نیز ارزشمندترین دانشمندان در رشته های خود هستند.
تاریخ اندیشه علمی
قبل از تمام کردن این پست، شاید جالب باشد که به تاریخ برگردیم و ببینیم علم در طول زمان چگونه تکامل یافته است و مغزهای علمی کلیدی در این تکامل را شناسایی کنیم. اگرچه نمونههایی از پیشرفت علمی در طول قرنهای متمادی ثبت شدهاند، واژههای «علم»، «دانشمندان» و «روش علمی» تنها در قرن نوزدهم ابداع شدند. پیش از این، علم به عنوان بخشی از فلسفه تلقی می شد و با شاخه های دیگر فلسفه مانند منطق، متافیزیک، اخلاق و زیبایی شناسی همزیستی داشت، اگرچه مرزهای بین برخی از این شاخه ها مبهم بود.
در نخستین روزهای تحقیق بشر، معرفت معمولاً بر اساس احکام الهیات مبتنی بر ایمان شناخته می شد. این امر توسط فیلسوفان یونانی مانند افلاطون، ارسطو و سقراط در قرن سوم پیش از میلاد به چالش کشیده شد، و آنها پیشنهاد کردند که ماهیت بنیادی هستی و جهان را می توان با دقت بیشتری از طریق فرآیند استدلال منطقی سیستماتیک به نام عقل گرایی درک کرد. به ویژه، اثر کلاسیک ارسطو متافیزیک (به معنای واقعی کلمه فراتر از [وجود] فیزیکی) الهیات (مطالعه خدایان) را از هستی شناسی (مطالعه هستی و هستی) و علم جهانی (مطالعه اصول اولیه، که منطق بر آن استوار است) جدا کرد. مستقر). عقل گرایی (که با «عقلانیت» اشتباه نشود) عقل را منبع معرفت یا توجیه می داند.
تغییر عمده بعدی در تفکر علمی در طول قرن شانزدهم رخ داد، زمانی که فیلسوف بریتانیایی فرانسیس بیکن (1561-1626) پیشنهاد کرد که دانش را فقط می توان از مشاهدات در دنیای واقعی به دست آورد. بر اساس این فرض، بیکن بر کسب دانش به عنوان یک فعالیت تجربی (و نه به عنوان یک فعالیت استدلالی) تأکید کرد و تجربه گرایی را به عنوان شاخه ای تأثیرگذار از فلسفه توسعه داد. کارهای بیکن منجر به رواج روشهای استقرایی تحقیق علمی، توسعه «روش علمی» (که در ابتدا «روش باکونی» نامیده میشد)، متشکل از مشاهده، اندازهگیری و آزمایش منظم بود و حتی ممکن است بذر بیخدایی را کاشته باشد. یا رد احکام الهیات به عنوان «غیر قابل مشاهده».
تضاد تجربه گرایی با عقل گرایی در سراسر قرون وسطی ادامه یافت، زیرا فیلسوفان به دنبال مؤثرترین راه برای کسب دانش معتبر بودند. فیلسوف فرانسوی رنه دکارت در کنار عقل گرایان بود، در حالی که فیلسوفان بریتانیایی جان لاک و دیوید هیوم در کنار تجربه گرایان بودند. دانشمندان دیگر، مانند گالیله گالیله و سر ایساک نیوتن، تلاش کردند تا این دو ایده را در فلسفه طبیعی (فلسفه طبیعت) ادغام کنند تا به طور خاص بر درک طبیعت و جهان فیزیکی که پیشرو علوم طبیعی در نظر گرفته می شود تمرکز کنند. . گالیله (1564-1642) شاید اولین کسی بود که بیان کرد که قوانین طبیعت ریاضی هستند و از طریق ترکیبی نوآورانه از آزمایش و ریاضیات به حوزه نجوم کمک کرد.
در قرن هجدهم، امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی، در کتاب نقد عقل محض، با این استدلال که تجربه صرفاً ذهنی است و پردازش آنها با استفاده از عقل محض، بدون اینکه ابتدا در ماهیت سوبژکتیو تجربیات غوطه ور شود، به دنبال حل اختلاف بین تجربه گرایی و عقل گرایی بود. منجر به توهمات نظری شود. ایدههای کانت به توسعه ایدهآلیسم آلمانی منجر شد که الهامبخش توسعه بعدی تکنیکهای تفسیری مانند پدیدارشناسی، هرمنوتیک و نظریه اجتماعی انتقادی بود.
تقریباً در همان زمان، فیلسوف فرانسوی آگوست کنت (1798-1857)، بنیانگذار رشته جامعه شناسی، تلاش کرد تا عقل گرایی و تجربه گرایی را در آموزه جدیدی به نام پوزیتیویسم ترکیب کند. او پیشنهاد کرد که نظریه و مشاهدات وابستگی دایره ای به یکدیگر دارند. در حالی که نظریه ها ممکن است از طریق استدلال ایجاد شوند، آنها تنها در صورتی معتبر هستند که بتوان آنها را از طریق مشاهدات تأیید کرد. تأکید بر راستیآزمایی، جدایی علم مدرن از فلسفه و متافیزیک و توسعه بیشتر «روش علمی» را به عنوان ابزار اولیه تأیید ادعاهای علمی آغاز کرد. ایده های کنت توسط امیل دورکیم در توسعه پوزیتیویسم جامعه شناختی (پوزیتیویسم به عنوان پایه ای برای تحقیقات اجتماعی) و لودویگ ویتگنشتاین در پوزیتیویسم منطقی گسترش یافت.
در اوایل قرن بیستم، گزارش های قوی از پوزیتیویسم توسط جامعه شناسان تفسیری (ضد پوزیتیویست) متعلق به مکتب فکری ایده آلیسم آلمانی رد شد. پوزیتیویسم معمولاً با روشهای تحقیق کمی مانند آزمایشها و نظرسنجیها و بدون هیچ گونه تعهد صریح فلسفی برابری میشد، در حالی که ضد اثباتگرایی از روشهای کیفی مانند مصاحبههای بدون ساختار و مشاهده مشارکتکنندگان استفاده میکرد. حتی دست اندرکاران پوزیتیویسم، مانند جامعه شناس آمریکایی، پل لازارسفیلد که پیشگام تحقیقات پیمایشی در مقیاس بزرگ و تکنیک های آماری برای تجزیه و تحلیل داده های نظرسنجی بود، مشکلات بالقوه سوگیری مشاهده گر و محدودیت های ساختاری را در تحقیقات پوزیتیویستی تصدیق کردند. در پاسخ،
در اواسط تا اواخر قرن بیستم، هر دو مکتب فکری پوزیتیویستی و ضد پوزیتیویستی مورد انتقاد و اصلاح قرار گرفتند. فیلسوف بریتانیایی سر کارل پوپر پیشنهاد کرد که دانش بشری بر پایههای غیرقابل چالش و محکمی مبتنی نیست، بلکه بر مجموعهای از حدسهای آزمایشی استوار است که هرگز نمیتوان به طور قطعی اثبات کرد، بلکه تنها رد میشود. شواهد تجربی مبنایی برای رد این حدس ها یا «نظریه ها» است. این موضع فرانظری، که پساپوزیتیویسم (یا پسا تجربی گرایی) نامیده می شود، پوزیتیویسم را با این پیشنهاد که تأیید حقیقت غیرممکن است، اگرچه امکان رد باورهای نادرست وجود دارد، اصلاح می کند، اگرچه مفهوم پوزیتیویستی یک حقیقت عینی و تأکید آن بر روش علمی را حفظ می کند.
به همین ترتیب، ضد پوزیتیویستها نیز مورد انتقاد قرار گرفتهاند که سعی میکنند فقط جامعه را درک کنند، اما جامعه را به سمت بهتر شدن نقد نمیکنند. ریشههای این تفکر در Das Capital نوشته شده توسط فیلسوفان آلمانی کارل مارکس و فردریش انگلس است که جوامع سرمایهداری را نابرابر اجتماعی و ناکارآمد نقد میکرد و حل این نابرابری را از طریق تضاد طبقاتی و انقلابهای پرولتری توصیه میکرد. مارکسیسم الهامبخش انقلابهای اجتماعی در کشورهایی مانند آلمان، ایتالیا، روسیه و چین بود، اما عموماً نتوانست برابری اجتماعی را که آرزوی آن را داشت به انجام برساند. تحقیقات انتقادی (که نظریه انتقادی نیز نامیده می شود) که توسط ماکس هورکهایمر و یورگن هابرماس در قرن بیستم ارائه شد، ایده های مشابهی در مورد نقد و حل نابرابری اجتماعی را حفظ می کند. و اضافه می کند که مردم می توانند و باید آگاهانه برای تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی خود اقدام کنند، اگرچه توانایی آنها برای انجام این کار توسط اشکال مختلف سلطه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی محدود شده است. پژوهش انتقادی با تحلیل مخالفتها، تعارضها و تضادهای موجود در جامعه معاصر سعی در کشف و نقد شرایط محدودکننده و بیگانهساز وضع موجود دارد و در پی حذف عوامل بیگانگی و سلطه (یعنی رهایی طبقه ستمدیده) است. بیشتر در مورد این فلسفه ها و رویکردهای پژوهشی مختلف در فصل های آینده این کتاب پوشش داده خواهد شد. پژوهش انتقادی با تحلیل مخالفتها، تعارضها و تضادهای موجود در جامعه معاصر سعی در کشف و نقد شرایط محدودکننده و بیگانهساز وضع موجود دارد و در پی حذف عوامل بیگانگی و سلطه (یعنی رهایی طبقه ستمدیده) است. بیشتر در مورد این فلسفه ها و رویکردهای پژوهشی مختلف در فصل های آینده این کتاب پوشش داده خواهد شد. پژوهش انتقادی با تحلیل مخالفتها، تعارضها و تضادهای موجود در جامعه معاصر سعی در کشف و نقد شرایط محدودکننده و بیگانهساز وضع موجود دارد و در پی حذف عوامل بیگانگی و سلطه (یعنی رهایی طبقه ستمدیده) است. بیشتر در مورد این فلسفه ها و رویکردهای پژوهشی مختلف در فصل های آینده این کتاب پوشش داده خواهد شد.
بدون نظر